.اسفند زیبا آمده است و با آمدنش مرا عاشقتر كرده است. بویش را دوست دارم، بیشتر از هر رایحهی دیگری از طبیعت. حتی بیشتر از بوی خوش انبه و هلو. بوی زندگی میدهد، بوی زیستن. بوی عاشقی. هر چیز و هر كسی فریادِ زندگی سر میدهد. حتی اشیا
.حوالی بهار كه میشود، میفهمم اشیا هم جان دارند و هرگز بیجان نبوده اند. حال و هوای آنها هم عوض میشود. حوالی بهار كه میشود تازه میفهمم كه دنیا با تمام آنچه در دلش دارد، چه طور به هم متصل میشوند
به وقت خانه تكانی، انرژی و خوشحالی خانهام را به همراه فرزندانی كه در دلش دارد، میفهمم. عشقی كه من در این روزها به آنها میدهم با بقیهی روزهای سال متفاوت است و آنها هم شكل متفاوتتری از خود نشان میدهند. هر چه از زیبایی و بركت این روزها بگویم كم است
سالهای زیادی بود كه تصمیم میگرفتم خانه تكانی را بهمن ماه تمام كنم تا تک تک لحظههای اسفند را با تمام وجودم زندگی كنم اما نمیشد و این نشدن من را از ریل صلح و یكپارچگی خارج میكرد. امسال هم نشد اما این نشدن تفاوت داشت. فهمیدم كه خانهی دلبرِ من هم، میخواهد در هوای بهار سهیمتر باشد و لذت بیشتری از آن ببرد و این بخشی از همان زیستنهاست. پس من هم این لذت را با آن شریک شدم اما با نگاهی عاشقانه تر. امسال خانهام دلبرتر از هر سال شد و من هم عاشقتر
.این چنین است كه همه چیز به هم مرتبط میشوند و چگونگی لحظههای من، تنها به من
جاری باش، بخند، نثار عشق كن و لذت ببر
ساناز كاشانكي