من درس‌های زیادی از گلدان زیبای برگ انجیری خانه­‌مان گرفته‌ام.

تا مدت ها بر روی یک حصیر بزرگ با گلدان های دیگر همنشین بود، اما حالا کل آن را برای خود کرده و با صلابت می‌درخشد.

این درسی از درس های آزادیست.

هر موجود زنده‌ای وقتی آزادی را با تمام وجودش احساس کند و خواستن در او جاری باشد، بدون هیاهو آنچنان شکوفا می‌شود که تو را مجبور می کند حوزه ی قدرتش را هر روز گسترده تر و اطرافش را بازتر کنی، تا او به خودنمایی و خود شکوفایی خود بی مهابا ادامه دهد و اثر خود را بر این جهان زیبا بگذارد.

اگر ظرف تو از فهم آن عظمت، کوچکتر باشد و با گسترش آن همگام نشوی، این تو هستی که از محدوده آن حذف خواهی شد و جهان به راحتی، زیبایی حضور آن را از تو دریغ می کند و کسانی را همنشین آن گلدان می کند که گنجایش تماشای این بزرگی را داشته باشند.

جاری باش، بخند، نثار عشق كن و لذت ببر
ساناز كاشانكی

.اسفند زیبا آمده است و با آمدنش مرا عاشق‌تر كرده است. بویش را دوست دارم، بیشتر از هر رایحه‌ی دیگری از طبیعت. حتی بیشتر از بوی خوش انبه و هلو. بوی زندگی می‌دهد، بوی زیستن. بوی عاشقی. هر چیز و هر كسی فریادِ زندگی سر می‌دهد. حتی اشیا

.حوالی بهار كه می‌شود، می‌فهمم اشیا هم جان دارند و هرگز بی‌جان نبوده اند. حال و هوای آن‌ها هم عوض می‌شود. حوالی بهار كه می‌شود تازه می‌فهمم كه دنیا با تمام آنچه در دلش دارد، چه طور به هم متصل می‌شوند

به وقت خانه تكانی، انرژی و خوشحالی خانه‌ام را به همراه فرزندانی كه در دلش دارد، می‌فهمم. عشقی كه من در این روزها به آن‌ها می‌دهم با بقیه‌ی روزهای سال متفاوت است و آن‌ها هم شكل متفاوت‌تری از خود نشان می‌دهند. هر چه از زیبایی و بركت این روزها بگویم كم است

سال‌های زیادی بود كه تصمیم می‌گرفتم خانه تكانی را بهمن ماه تمام كنم تا تک تک لحظه‌های اسفند را با تمام وجودم زندگی كنم اما نمی‌شد و این نشدن من را از ریل صلح و یكپارچگی خارج می‌كرد. امسال هم نشد اما این نشدن تفاوت داشت. فهمیدم كه خانه­‌ی دلبرِ من هم،  می‌خواهد در هوای بهار سهیم‌تر باشد و لذت بیشتری از آن ببرد و این بخشی از همان زیستن‌هاست. پس من هم این لذت را با آن شریک شدم اما با نگاهی عاشقانه تر. امسال خانه‌ام دلبرتر از هر سال شد و من هم عاشق‌تر

.این چنین است كه همه چیز به هم مرتبط می‌شوند و چگونگی لحظه‌های من، تنها به من

 

جاری باش، بخند، نثار عشق كن و لذت ببر

ساناز كاشانكي

.طبیعت خزانه‌داری فوق‌العاده است و به طرز شگفت‌انگیزی منصف

هر كاری كه با عشق انجام دهی طبیعت بخشی از خزانه­‌ی تو را پر می‌كند، حتی اگر آن كار از نگاه همه حماقت باشد آنگاه وقتی با چالشی مواجه شوی، از خزانه‌­ی تو برایت خرج می‌كند. از فرستادن آدم‌های مناسب گرفته تا روان پیش بردن كارهایت، حتی گاهی با آب كردن قندی در دلت، بدون هیچ دلیلی و یا با ایجاد کردن احساس عشق به زیستن، صرفا برای خود زیستن كه این یكی از بی‌نظیرترین حس هاست

.شاید خیلی‌ها بگویند اگر برای پر شدن خزانه‌ات عشق می‌ورزی، آن عشق بی ارزش است اما من می‌گویم عاشق باش و عشق بورز به هر دلیل ممكن و ناممكنی. بگذار با عشق مانوس شوی. عشق راهش را پیدا می‌كند، مثل هر كار دیگری كه آغاز می‌شود

عشق آنقدر تمایل به زیستن دارد كه اگر كوچكترین روزنه‌ای در تو پیدا كند با صبوری آن را تبدیل به اقیانوسی بی‌انتها می‌كند. سرزمین‌هایی را در تو كشف می‌كند كه بزرگترین كاشفان هرگز نیافته اند. آنوقت است كه لذت‌های بیكران در تو جاری می‌شوند و كله قندها در دلت آب

.هیچ چیزی در این جهان پاینده‌تر از عشق، حتی در جزئی‌ترین جزئیاتِ زندگی، نیست. اگر از همان جزئی‌ترین‌ها آغاز كنی، تو را به كلیتی به اندازه­‌ی كلِ كائنات تبدیل خواهد كرد و تو، بی‌نهایت خواهی شد

 

جاری باش، بخند، نثار عشق كن و لذت ببر

ساناز كاشانكي

 

.مراقبه و سکوت را بايد از درخت کاج آموخت، آن هم از نوع کريسمس

برگ‌هايش حتی برای لحظه‌ای خود را به دست باد نمی‌سپارند، به خواست و اراده‌ی باد لحظه‌ای نمی‌رقصند و تکانی به بدن نمی‌دهند. استوار و آرام ايستاده‌اند، تا اين حد عزت نفس آموختنی است، اين چنين است که برای سُرورها مي‌برند و آذينش می‌کنند. رازها در دلش دارد. از شادی‌ها و غم‌ها. از كسانی كه زير آن، خانواده بودن را جشن گرفتند و كسانی كه تنهایی را بغل كردند

.پس چمن چه که تا اين حد منعطف است، عشق را بی‌دريغ نثار می‌کند و همه را از حضور خود سرشار

برايش فرقی ندارد با كفش قدم بر آن بگذاری يا مقدسش بشماری. تنها چيزی كه مهم است تبادل اين انرژي است كه پُر از زيستنِ زيباست. عمرش كوتاه است اما چه بسيار لذتی كه در اين عمر كوتاه نمی‌برد. همين ميزان زندگی برايش كافي است. چون هر چه ديده و چشيده مملو از عشق بوده و بس

.هر آنچه در اين جهانِ زببا می‌بينم، اين دوگانگی‌ها را با خود دارد. به اين نتيجه رسيده ام كه جهان به تمام آنچه در آن هست نياز دارد و درست و غلط، بد و خوب، زشت و زيبايی وجود ندارد. همه چيز نسبی است

 

جاری باش، بخند، نثار عشق كن و لذت ببر

ساناز كاشانكي